28 بهمن ماه سال روز تولد صادق هدایت.

در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و می تراشد.

هدایت مارا در رنج های خود شریک میکند . رنج از عقب ماندگی ، رنج از ارتجاع ، رنج از بد فهمی ها ، رنج از کوته فکری ها ... هدایت میهن خود را دوست داشت اما راسیونالیست نبود. هدایت مردم کشورش را دوست داشت اما نتوانست همانند آنها باشد و بماند و سعی کرد با قلم خود آینه ای باشد در مقابل این مردم.

هدایت در ادبیات ایران جاودانه است و هیچ کس و هیچ مذهب و گروهی نمی تواند نقش وی را کم رنگ کند. ویرجینیا وولف می گوید : نوشتن یعنی نا امیدی مطلق      ولی نا امید تر از نویسنده ، نویسنده ای که نمی نویسد . هدایت سال های آخر عمرش ننوشت ، غم گین از نگاه به نوشته هایش ننوشت.برای چه کسانی مینوشت برای مردمانی که خواندن را دوست نداشتن و ندارند . هدایت را باید دوباره شناخت، باید آثارش را  خواند و نوشته هایش را درک کرد . هدایت و تمام نویسنده گان ایرانی مینویسند که ما بخوانیم وای به کشوری که نخواند...یادش گرامی و پررنگ.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 8:57 قبل از ظهر  توسط اشکان صفی  | 

۲۴ بهمن ماه ، سالروز مرگ فروغ فرخزاد. یادش گرامی و اشعارش ماندگار.


آن روزها رفتند / آن روزهای خوب / آن روزهای سالم سرشار / آن آسمان های پر از پولک / آن شاخساران پر از گیلاس / آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها / به یکدیگر / آن بام های بادبادکهای بازیگوش / آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها / آن روزها رفتند / آن روزهایی کز شکاف پلکهای من / آوازهایم ، چون حبابی از هوا لبریز ، می جوشید / چشمم به روی هر چه می لغزید / آن را چو شیر تازه می نوشید / گویی میان مردمکهایم / خرگوش نا آرام شادی بود / هر صبحدم با آفتاب پیر / به دشتهای نا شناس جستجو می رفت / شبها به جنگل های تاریکی فرو می رفت / آن روزها رفتند / آن روزهای برفی خاموش / کز پشت شیشه ، در اتاق گرم ،/هر دم به بیرون ، خیره می گشتم / پاکیزه برف من ، چو کرکی نرم ، / آرام می بارید / بر نردبام کهنهٔ چوبی / بر رشتهٔ سست طناب رخت / بر گیسوان کاجهای پیر / و فکر می کردم به فردا ، آه / فردا ... / حجم سفید لیز. / .

آن روزها:آن روزها رفتند - دفتر شعر تولدی دیگر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط اشکان صفی  | 

19 بهمن سالروز واقعه سیاهکل ، یادشان گرامی.زنده یاد علی اکبر صفایی فراهانی و حمید اشرف.

سر اومد زمستون، شکفته بهارون / گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون / کوه‌ها لاله‌زارن، لاله‌ها بیدارن/ تو کوه‌ها دارن گل گل گل آفتابو می‌کارن/ توی کوهستون، دلش بیداره / تفنگ و گل و گندم، داره می‌آره/توی سینه‌اش جان جان جان / یه جنگل ستاره داره، جان جان، یه جنگل ستاره داره/لبش خنده نور، دلش شعله شور/ صداش چشمه و یادش آهوی جنگل دور / توی کوهستون ...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 10:16 بعد از ظهر  توسط اشکان صفی  | 

قلب یخی : سریالی عامه پسند ؟ سریالی ناسیونالیستی ؟ سریالی ضد فراماسونری ؟ سریالی مستقل ؟ سریالی روشنفکری یا روشنگری ؟

                              چرا؟ چرا قلب یخی را مردم باید ببینند ؟ چرا نباید ببینند؟

اما ، یک چیز رو از دیدن این سریال احساس کردم ، که این هم ادامه همان توهم های رسانه ای سران و سیاست مدران کشور عزیز اسلامی است . توهم دشمن ، توهم صهیونیست ، توهم سران فراماسونری ، توهم نفوذی های فرهنگی و خیانت های فرهنگی ، توهم دشمن پشت دروازه های شهر ، توهم تهاجم فرهنگی.

                 قلب یخی را نباید دید و اگر میبینی باید با چشمانی بسته ببینی.

این ها همه ایدئولوژی های جمهوری اسلامی است در لباس زیبای مد و مدلینگ...تا جایی که بگویند این است واقعیت جامعه.

*کار به جایی می رسد که استاد شایگان می شود باعث خنده چند جوان مثلا روشنفکر در کافی شاپ ( قسمت 7 سریال )

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 9:6 قبل از ظهر  توسط اشکان صفی  | 

امروز امتحان نظرایات جامعه شناسی دارم . این موضوع زیاد اهمیت نداره ، بلکه موضوعی که همین دقایقی پیش ذهن من و درگیر کرده اهیمت داره :

۴۰۰ تومان تا میدان آزادی ، ۱۰۰۰تومان امام حسین ، ۵۰۰ تومان سه راه ، ۵۰۰ تومان دور همی ، ۱۰۰۰ تومان دماوند ، ۵۰۰۰ هزار تومان جزوه درس ارتباطات سیاسی ، ۱۰۰ تومان بی آر تی ، ۵۰۰ تومان سی متری جی

جمع کل : ۹۰۰۰ تومان     میزان دارایی برای امروز :؟

خیالم که راحت شد میتوتنم خودم رو برسونم دانشگاه و از اونجا هم خودم رو برسونم خونه تازه یادم افتاد که ساعت ۸ صبح است هیچ اندوخته ای برای برگه ندارم.

مرحله اول : توانایی رسیدن به دماوند     مرحله دوم : فرار از افتادن و مشروط شدن

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 8:7 قبل از ظهر  توسط اشکان صفی  |